تبلیغات
وبلاگ شخصی احسان عبداللهی
منوی اصلی
وبلاگ شخصی احسان عبداللهی
  • . . چهارشنبه 20 دی 1396 03:59 ب.ظ نظرات ()
    حالت جوگیری تقریبا برای همه مون پیش اومده. البته بستگی به این داره که در چه موقعیتی باشیم و یا چه کسی یا کسانی پیش ما باشن. ولی موضوعی که وجود داره که جو گیر شدن و تقلید از بعضی اطرافیانمون که اونا رو به هر دلیلی موفق میدونیم باعث میشه گاهی اوقات رفتاری انجام بدیم یا حرفی بزنیم که واقعا خودمون به اون اعتقادی نداریم و اونقدری این کار رو تکرار کنیم تا به بخشی از رفتارمون تبدیل بشه در حالی که ما واقعا در این حالت ها خودمون نیستیم . یه روزی در جامعه مون بحث حامد همایون مطرح میشه و یه سری دو آتیشه و به خاطر حرف بعضی ها از اون حمایت میکنن و برخی دیگر هم به خطر حرف یه سری آدم  دیگه از اون متنفر میشن. موضوع خیلی ساده ست! دوست داری گوش کن، دوست نداری گوش نکن! همین .انتخاب ها اونقدری زیاد شده که همه میتونن حداقل توی بعضی از زمینه ها انتخاب های خودشون رو داشته باشن و نیازی نیست که توی جمع کسی که سلیقه متفاوتی از ما داره رو بکوبیم. شاید من خیلی به موسیقی تلفیقی یا سنتی علاقه داشته باشم اما قرار نیست کسی که رپ یا پاپ گوش میکنه و من صرفا به این دلیل که از خواننده اون خوشم نمیاد اون رو سرزنش کنم و همونطوری هم که طرف مقابل حق نداره نظرش رو به من تحمیل کنه. اشتباه ما از جایی شروع میشه که فکر میکنیم نظر شخصی ما در همه موارد صدق میکنه! و درادامه بحث های بیهوده به وجود میاد . 
    خلاصه این که یه کمی حواسمون باشه که خودمون باشیم ...
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 دی 1396 04:12 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . دوشنبه 18 دی 1396 06:15 ب.ظ نظرات ()
    نمیدونم این تنبلی چی هستش که گریبانگیر همه مون شده . همین خود من توی این یکی دو سال اخیر بار ها خواستم به طور منظم وبلاگ نویسی کنم اما به جز بازه حدود 8 ماهه که به اینترنت دسترسی نداشتم و 4 ماه اون رو در کوه ها بودم(!)، در بقیه موارد وقتی که میتونستم به وبلاگ نویسی اختصاص بدم رو صرف گشت و گذار های بیهوده در فضا های مجازی کردم . تلگرام و ایستاگرام و ... . ولی خب هر از گاهی آدم یه لحظه برمیگرده و به راهی که طی کرده نگاه میکنه و اون رو ارزیابی میکنه و میبینه که خیلی اشتباه کرده و نباید فرصت های زندگیشو به همین سادگیا از دست بده . این دو سال اخیر اونقدری اتفاقات افتاده که تصمیم گرفتم اونا رو توی وبلاگم بنویسم تا حداقل تجربیاتم رو جایی داشته باشم و موقعی که برگشتم و دوباره خوندم ببینم نسبت به شرایطی که داشتم بهتر شدم یا بدتر . خوبی وبلاگم اینه که جز خودم فعلا خواننده ای نداره و فارغ از هر نوع قضاوتی میتونم بنویسم و فکر کنم و دوباره فعالیت های مختلف خودم در فضای مجازی یکجا جمع کنم و بتونم روشون فکر کنم . 
    امیدوارم این نوشته کوتاه باعث بشه که بتونم به طور منظم وبلاگ نویسی رو محددا شروع کنم . چون همین نوشتن بوده که توی مقاطع حساس زندگیم به دادم رسیده. ولی خب این روز ها شرایط خیلی فرق کرده . خیلی ...


    آخرین ویرایش: دوشنبه 18 دی 1396 06:25 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 12 شهریور 1396 01:02 ق.ظ نظرات ()
    یکی از عادت هایی که دارم همیشه سعی میکنم به اطرافم نگاه کنم و ایده پردازی کنم . ولی بعضی وقت ها طوری میشه که میگم اگه من فلان امکانات یا چیز زو داشتم باهاش فلان و بهمان میکردم . یه مدت بعد که به خودم اومدم دیدم که فقط دارم موقعیت های اطرافم و دیگران رو میبینم و اصلا به خودم توجهی ندارم . مثلا اگه یه جایی هست و میتونم اونجا تولید انجام بدم چرا خب خودم انجامش ندم . گاهی ادم باید به زندگی خودش هم از بیرون نگاه کنه . همونطور که گاهی به زندگی دیگران از بیرون نگاه میکنه. تا بتونه موقعیت ها و فرصت ها و تهدید ها رو شکار کنه و در کنار اون با یه نگاه جامع بتونه به زندگیش شکل بده . 
    آخرین ویرایش: یکشنبه 12 شهریور 1396 01:21 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . دوشنبه 6 شهریور 1396 11:13 ب.ظ نظرات ()
    بیش از 10 سال هستش که وبلاگ نویسی میکنم. زمانی که کم تجربه تر بودم با نام مستعار و بعد ها با نام خودم فعالیت کردم. گاهی اوقات که برمیگردم و به گذشته نگاه میکنم میبینم که تنها خاطره خوشی که از گذشته برای من باقی مانده همین نوشتن وبلاگ به بهانه های گوناگون بوده . گاهی علمی و گاهی اجتماعی و گاهی هم دغدغه های شخصی نوشته ام . ولی اتفاقات دو سال اخیر مرا کاملا از فضای وبلاگ نویسی دور کرد . البته در این مدت در مهندس کلاب درگیر تولید محتوا بودم و البته نوشتن را هم ادامه میدام اما اصلا حس و حال نوشتن آنها را در وبلاگ نداشتم . ولی دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و تصمیم گرفته ام دوباره بنویسم. حداقلش میدانم تا مدت های زیادی این نوشته ها خوانده نمی شوند ولی برای خودم که روزی برگردم و آنها را مرور کنم بسیار مفید خواهند بود . فضای اینستاگرام طوریست که کسی زیاد نوشته های تو را نمیخواند . بیشتر دنبال عکس ها جذاب هستند و دوستانت هم بیشتر تمایل دارند عکس های خودت را ببنند و البته همانقدر هم از زندگی تو با خبر شوند وگرنه نوشتن در مورد کتابی که اخیرا خواندی یا آلبوم موسیقی که اخیر گوش دادی برای خیلی ها مهم نیست . این هایی که نوشتم اصلا ربطی به فاز روشن فکری ندارد و صرفا یک نظر کاملا شخصی است . بیش تر دوست دارم یک دفتر خاطرات آنلاین برای خودم درست کنم تا حداقل به این بهانه بتوانم بیش تر و البته فکر شده تر بنویسم . اتفاقاتی که در این 6 سال اخیر برای من افتاده را گلچین کنم و ثبت کنم تا دوباره با مرور آن ها بتوانم تصمیمات خودم را در آن موقعیت ارزیابی کنم و با شرایط فعلی خودم مقایسه کنم و ببینم که آیا نسبت به آن موقع چقدر تغییر کرده ام و در اگر شرایط مشابهی رخ دهد چه عکس العملی خواهم داشت . 
    خلاصه این که حرف برای نوشتن خیلی زیاد دارم و البته وقت محدودی هم برای نوشتن این همه مطالب! ولی وقتی که شروع میکنم به نوشتن واقعا حس خوبی را تجربه میکنم . به خصوص که بعد از مدت ها موقع نوشتن اولین نوشته آلبوم "طرح نو" سهیل نفیسی را گوش میکنم که در این آلبوم شعر های حافظ عزیز را خوانده است .  
    آخرین ویرایش: دوشنبه 6 شهریور 1396 11:40 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . یکشنبه 23 خرداد 1395 03:16 ق.ظ نظرات ()
    گاهی اوقات پیش میاد که  تردید میکنی در تصمیمت و مدام تصمیمت رو عوض میکنی و یا تصمیمی رو که گرفتی نمی تونی شروع کنی. شاید این مواقع بهتر باشه همه کار ها  رو بذاری کنار و تصمیمی رو که گرفتی با جدیت شروع کنی و حرکت کنی رو به جلو . بدترین حالتش اینه که شکست میخوری ولی حسرتش به دلت نمیمونه . البته هر تصمیمی رو نباید اینطوری انجام داد . باید فکر کرد و جوانبش رو سنجید و اگه تصمیم عاقلانه ای بود و باعث حرکت رو به جلوی ما شد با همه ی توان باید اون رو انجام داد . خیلی پیش میاد که میخوایم کاری رو انجام بدیم ولی تنبلی و ترس از شکست مانع ما میشه ولی یادمون باشه که آخرش در هر حالتی باعث رضایت خودمون میشه . 
    شب و روز خوش . 
    آخرین ویرایش: یکشنبه 23 خرداد 1395 03:26 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . دوشنبه 17 خرداد 1395 03:27 ق.ظ نظرات ()

    نمیدونم ولی امشب جزء اون شبایی هستش که سنگینی حرف و فکر و خیال آوار شده روی من . از یک طرف عصبانی و از یه طرف دیگه ناراحت. از یه طرف دلتنگ و از طرف دیگه فکر و خیال.

    اتفاقا خودم این حالت رو دوست دارم که دغدغه ای دارم و مجبورم به فکر کردن و تصمیم گرفتن و وفق دادن و تحمل کردن ! ولی یه وقتایی یه حرفایی رو نمیشه زد . باید بریزی تو خودت و شاید اینه که خیلی اذیت میکن. نمیدونم، شاید یه روزی از نوشتن این پست ها پشیمون بشم و شاید هم نه...

    اما تنها جایی که حداقل میتونم حرفامو بیارم و مطمئن باشم تا مدت ها کسی اون رو نمیخونه همینجاست. حداقلش از قلبم میره به ذهنم و از اونجا میاد توی این وبلاگ.

    سوالایی که ذهن آدم رو مشغول میکنه باعث میشه کلاهشو بذار بالاتر و راحت از یه سری چیزا نگذره. واقعا «ببینه» دور و برش چی میگذره. آدم آهنی نباشه.شاید زندگی یه دستگاه چند معادله چند مجهولی باشه که بینهایت جواب داره ولی هر مجموعه جواب منحصر به فرده. درسته معاله رو صفر میکنه اما با عدد های مختلف صفر میشه.

    پراکنده گویی ها رو ببخشید.

    پی نوشت۱:وب سایت های #کیمیسا و #مهندس کلاب تقریبا آماده شد و به امید خدا به زودی رسما اعلام میکنم.

    پی نوشت۲: روز های آینده قصد دارم آلبوم ها و فیلم ها و کتاب هایی که این چند وقت اخیر خوندم و خوب بودن رو معرفی کنم .

    پی نوشت نامربوط۳:#بیوتکنولوژی #شبیه_سازی مولکولی #طراحی سایت #برنامه نویسی #تولیدی #دارو_های_گیاهی، مباحث مربوطو نامربوط

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • . . دوشنبه 17 خرداد 1395 02:45 ق.ظ نظرات ()
    هممون آدمیم و ممکنه گاهی اوقات بنا به دلایلی حالمون خوب نباشه و هر اتفاقی که پیش میاد رو به هم ربط بدیم ولی شاید هنر زندگی کردن این باشه که توی این لحظه ها انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم که چی کار کنیم . بگذریم ...
    بعضی موقع ها هم هست که فکر میکنی رفتارت یه جوریه که دیگران ازش بد برداشت میکنن یا سوء استفاده میکنن . مثلا مهربونیت باعث میشه هرکسی به خودش اجازه بده که یه رفتار هایی بکنه و از یه طرف ذیگه شاید ملاحظه بیش از حد و خجالتی بودن باعث بشه که حرف رو توی صورت طرف مقابل نگی و بری هی پشت سرش حرف بزنی . بگذریم ...
    بعضی وقت ها هم که خودت وقتی از خودت گل میخوری بیشتر زورت میادو اذیت میشی . شاید همین حال بد شکست از خودت ، کاتالیزور همه مسائلی باشه که بالا گفتم. از اینم بگذریم ...
    همه اینا رو بعضی وقتا حافظ میاره صاف میذاره جلوی چشمت. میگه :

    جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

    هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

    با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم

    یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

    هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است

    دردا که این معما شرح و بیان ندارد

    سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن

    ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

    چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت

    بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

    ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

    مست است و در حق او کس این گمان ندارد

    احوال گنج قارون کایام داد بر باد

    در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

    گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان

    کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

    کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

    زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

     
    آخرین ویرایش: دوشنبه 17 خرداد 1395 03:04 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . جمعه 24 اردیبهشت 1395 01:58 ق.ظ نظرات ()
    اصولا روز تولد خیلی روز مهمی برای هر فردی هست . هرکسی دوست دارد که در این روز توجهی به او شود ، تبریک بشنود و خلاصه این روز برایش خوش بگذرد و یک سال به عدد سنش اضافه شود. 
    من هم مثل بقیه این اتفاق را دوست دارم اما امسال برای من اتفاق دیگری در روز تولدم افتاد...
    سالی که گذشت برای من پر بود از اتفاقات بزرگ و کوچک و تصمصیم گیری در موقعیت های مختلف . اما گاهی اوقات که انسان با خودش خلوت می کند و به خودش فکر میکند و میبیند که چه اتفاقاتی برای او افتاده و چه تغییری نسبت به گذشته کرده و چه دستاورد ها و شکست هایی داشته و دیدگاه های او به زندگی نسبت به گذشته ، تغییر کرده یا ثابت مانده و کلی فکر بزرگ و کوچک که به خود انسان و هدف او باز میگردد.  فکر کردن به این ها برای من در نزدیکی های روز تولدم اتفاق افتاد و باعث شد که من با خودم حساب و کتابی بکنم و ببینم کجا هستم و به کجا می خواهم بروم . و همین باعث شد که کمی دیدگاهم نسبت به سن و سال و تولد و اینجور چیز ها عوض شود . 
    روزی که متولد میشویم چیزی نیست که دستاورد خودمان باشد و ما هیچ نقشی در آن نداشته ایم و افتخار بیشتر شاید مربوط به پدر و مادر های ما هست که ما را به این دنیا آورده اند و همه تلاش خود را برای زندگی بهتر ما کرده اند و این تلاش آن ها در روز تولد ما برای آن ها یاد آوری می شود . 
    وقتی که یک سال به عدد های سن ما اضافه می شود، این را یاد آوری میکند که یک سال دیگر هم از زمان تعیین شده ما برای مشاهده نقاشی جهان و زندگی گذشته و اگر در این یک سال دید ما نسبت به زندگی عوض نشده و تصویر ما همان تصویر سال قبل است یعنی شکست بزرگ . پس تولد و مرگ در هر لحظه ای می تواند رخ دهد . در لحظه ای که ما واقعا در زندگی احساس رضایت از خود را داریم یعنی یک تولد جدید و هر لحظه از زندگی که احساس پوچی و بی هدفی کنیم یعنی مرگ ما فرا رسیده پس با این حساب با یک نگاه به اطرافمان کلی مرده متحرک و کلی مرده ی زنده را خواهیم دید . 
    قدر لحظه ها را دانستن و غرق شدن در هدف شاید مهم ترین درس زندگی برای ما باشد . 
    همانطور که روزی همه ما متولد می شویم و عده ای تولد ما را جشن می گیرند، روزی هم میمیریم و عده ای برای آن سوگواری میکنند اما در آخر چیزی که برای ما مهم است، دستاورد زندگی ما و رضایت ما از زندگی ست که هر لحظه با ماست . 
    پی نوشت: بهانه این نوشته تولد یکی از عزیز ترین دوستانم بود که جریان روز تولد من را در این روز ها مجددا یاد آوری کرد. 
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 مهر 1395 04:37 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . جمعه 17 اردیبهشت 1395 04:12 ب.ظ نظرات ()
    جدیدا در شبکه های اجتماعی موجی به وجود آمده که کلا فلسفه وجود این شبکه ها را زیر سوال برده است . عکس هایی از برخی افراد میبنی و پس از آن با کپشنی بسیار فلسفی مواجه می شوی و یا بخشی از یک کتاب خوب را می خوانی . شاید در ظاهر اتفاق خیلی خوب باشد اما این حرکت زمانی خوب است مطالعه و تفکری پشت آن باشد نه این که جملات تلگرامی را عینا با یک عکسی که ربطی به حال و هوای ما نداشته را پست کنیم . مثل اینکه برای بعضی ها تکلیف شده که حتما مطلب یا عکسی را به اشتراک بگذارند ولی خب رعایت برخی مسائل باعث می شود که وقت کمتری در شبکه های اجتماعی تلف شود . 
    پ.ن: البته این روز ها کپشن های خیانت و زخم خورد و شکست عشقی در بین تمام سنین(!) استفاده کنندگان از شبکه های اجتماعی بسیار رایج است ولی به نظر من شاید خیلی از ما و کسانی که از این عبارات و جملات استفاده می کنیم نتیجه ی کم کاری و تلاش ما برای رسیدن به هدف باشد . 

    امیدوارم فردا هفته خوبی را شروع کنید . 

    موفق باشید . 
    آخرین ویرایش: جمعه 17 اردیبهشت 1395 04:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 09:22 ب.ظ نظرات ()

    خیلی اوقات پیش میاد که بعضی کار ها رو میکنیم و بعضی از تصمیم ها رو میگیریم. اما مهم اینه که پای تصمیمی که با فکر و از ته دلمون گرفتیم وایستیم و حسرت بقیه کار هایی که میتونستیم انجام بدیم ولی انجام ندادیم رو نخوریم. مهم اینه که برای رسیدن به اون تصمیم تلاش کنیم. برد یا باختش مهم نیست . حرکت توی مسیر خیلی لذت بخش تره . اصلا هدف ماهیتش ایجاد حرکته . و بازی خیلی مهم تر از نتیجه ست .

    مولانا یه شعری داره که میگه :

    خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش

    بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

    پس فارغ از نتیجه اصل همون تلاش و جوهره زندگی و بازی با زندگی خیلی لذت بخش تره .

    شب خوش

    آخر هفته خوبی داشته باشید.

    پ.ن: به امید خدا #مهندس_کلاب و #کیمیسا به زودی تکمیل میسه و خبر هایی از اون رو منتشر خواهم کرد.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 09:33 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 04:01 ب.ظ نظرات ()
    با سلام خدمت همه دوستان عزیز و همه کسانی که از مرداد سال 1393 همراه این وبلاگ بوده اند . 
    در این مدتی که وبلاگ شخصی خودم را راه اندازی کردم ، به روز رسانی های منظمی نداشته ام و نتوانسته ام بعضی مطالبی را که شروع کرده ام ادامه بدهم و به پایان برسانم . اما در این مدت بعضی مطالبی را که منتشر کرده ام مورد استقبال شما واقع شده است مثل دانستنی های ماشین حساب برای مهندسی شیمی و معرفی و آموزش بسته نرم افزار aspen  و آشنایی با هیدرات های گازی . اما جدیدا در لینک ها و تصاویر این مطالب و مطالب قبلی مشکلاتی به وجود آمده است . 
    به امید خدا در آینده قصد دارم  که آموزش ها و مطالب علمی را به صورت مستمر در وبلاگ منتشر کنم و بخش های معرفی کتاب و فیلم و موسیقی نیز به وبلاگ اضافه کنم . 
    در این مدت مشغول انجام برخی از کارها بوده ام که خبر های آن شاید به زودی به شما برسد . 
    در ضمن در قسمت دلنوشته های وبلاگ بخش هایی مثل چرخ آسیاب رو که مدتی پیش شروع کرده بودم ، به امید خدا ادامه خواهم داد . 
    موفق باشید . 
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 04:14 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . شنبه 10 مرداد 1394 08:17 ب.ظ نظرات ()
    شروع کردن اصولا کار سختی است . اصولا وقتی می خواهیم چیزی را شروع کنیم دوست داریم خیلی با انگیزه و با انرژی باشیم . دنبال یک روز خاص ، ساعت خاص و کلا چیزهای خاصی برای شروع هستیم . یک بار در هنگام سال تحویل اشک از چشمانمان جاری می شود و می خواهیم طوفانی شروع کنیم ، گاهی دوست داریم تاریخ شروعمان از روز تولدمان باشد یا دنبال یک شب قدر و عاشورایی هستیم که شروع طوفانی داشته باشیم و کولاک کنیم و خیلی از ما قرار است از شنبه شروع کنیم . امروز هم شنبه بود ، آیا اتفاقی افتاد؟ داشتن نقطه ی شروع اصولا چیز بدی نیست و اتفاقا به شدت هم لازم است اما مشکل این است که به نقطه ی شروع نمیرسیم. و در بیش تر موارد دلیل نرسیدن به این نقطه ی شروع ضعف در تصمیم گیری و عدم تمرکز بر روی هدف و خواسته ی ماست و نمی دانیم که واقعا چه می خواهیم و برای چه داریم تلاش می کنیم و خودمان را به آب و آتش می زنیم و برای رسیدن به هدف واقعا تمرکز نداریم . وقتی سر کار هستیم به کار های خانه فکر می کنیم ، وقتی خانه هستیم به مشکلاتی که بیرون خانه داریم فکر می کنیم و وقتی هم که می خواهیم درس بخوانیم یا کار دیگری انجام دهیم آنقدر در جاهای دیگر فکرمان را مشغول می کنیم که گذر زمان را حس نمی کنیم . اصولا خیلی از ما دوست داریم زمان بگذرد و به فعالیت های مورد علاقه ی خودمان بپردازیم ولی همواره حسرت زمان های گذشته را هم می خوریم . 
    ولی یادمان باشد که سخت ترین بخش هرکار شروع کردن آن است . هر گاه واقعا با تمام وجود سعی کردیم کاری را به دور از حاشیه های ذهنی و با تمرکز آغاز منیم آن موقع شروع اتفاقات خوب هم با ما همراه خواهد بود . 
    پراکنده گویی ها مرا در این پست ببخشید. فقط سعی کردم یک سری مسائل را با شما مطرح کنم . 
    آخرین ویرایش: شنبه 10 مرداد 1394 09:09 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . چهارشنبه 24 تیر 1394 06:44 ب.ظ نظرات ()
    از این پس قصد دارم بخشی از دلنوشته ها را که به صورت درد و دل و مربوط به احوالات روزانه هست را با عنوان چرخ آسیاب منتشر کنم . در چرخ آسیاب نگاه به زندگی با دید مهندسی می باشد و لغاتی هم که استفاده می شود مهندسی هستند . متن ها را کوتاه و تکه تکه خواهم نوشت تا خواندنش حداقل برای خودم خسته کننده نباشد . دلیل انتخاب نام آسیاب برای این سری از نوشته ها این است که مفهومی که در آن است روایت گر زندگی ما انسان هاست . حرکت و ایجاد ارزش . حرکت و دوباره سر جای اول رسیدن و کلی مفهوم برای ما . 
    این هم از قسمت اول چرخ آسیاب ...
    اصولا هر آدمی تمایل به حرکت رو به جلو دارد . برای رسیدن به آن مدام برنامه ریزی  و تلاش می کند . اما زمانی که به دور باطل می رسد مانند چرخ آسیاب حرکت می کند ولی در جا می زند . تصور حرکت دارد . مدام می بیند که حرکت می کند اما وقتی سر جای اول می رسد می بیند که حرکتی نکرده و مسافت طی شده اش همان محیط دایره ی چرخ است . اصطکاک زیادی را تحمل می کند چون با تمام سطح مقطعش در حال غلبه بر نیروی اصطکاک می باشد . سوالی که این جا مطرح می شود این است که چه کاری می توان انجام داد تا حرکت به دور خود تبدیل به حرکت رو به جلو تبدیل شود . انرژی و نیری این تغییر حرکت را چگونه باید تأمین کرد ؟ سوالی که همگی این روز ها در گیر آنیم . پس با هم دنبال جواب آن می گردیم . 
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 تیر 1394 07:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . جمعه 11 اردیبهشت 1394 01:36 ق.ظ نظرات ()
    همیشه دنبال یک نقطه برای شروع دوباره و سرو سامان دادن به کار های خودمان هستیم .
     منتظر یک سال نو ، یک تولد ، یک روز خاص مثل شنبه ولی چرا این نقاط شروع هیچ وقت نمی رسند ؟ همیشه هفته ی بعد و ماه بعد و سال بعد می آیند و می گذرند و دور باطل ما برای شروع همچنان ادامه پیدا می کند .
    هر وقت اشتباه می کنیم از ته دل ناراحت می شویم . اما نابودی از زمانی آغاز می شود که همیشه اشتباهات تکراری داریم و هیچ وقت ازآن درس نمی گیریم . چرا ؟
    واقعا نادانی بعد از دانایی و آگاهی چطور اتفاق می افتد ؟ راهی هم هست که واقعا بتوانیم حرکت رو به جلو داشته باشیم ؟

     
    آخرین ویرایش: جمعه 11 اردیبهشت 1394 01:45 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • . . سه شنبه 25 آذر 1393 02:20 ق.ظ نظرات ()
    هدف ...
            هدف ...
                    هدف ...

    هدف شاید در زندگی تنها چیزی باشد که ارزش فکر کردن را داشته باشد . وقتی که هدفی نداشته باشی یا جهنم نصیبت خواهد شد یا در خوش بینانه ترین حالت بهشت . اما اگر هدف داشته باشی هرچه نصیبت شود برده ای حتی اگر از نظر دیگران باخته باشی . گاهی اوقات هدف ها اشتباه تعیین می شوند ، البته اشتباه نیستند ، در سطح ما نیستند ، هدف های خیلی کوچک و یا هدف های خیلی بزرگ و دست نیافتنی . باید هدفی در حد توانایی های خودمان انتخاب کنیم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم و آن هدف تبدیل به شب و روز ما بشود و همه ی کار هایی که می کنیم برای رسیدن به هدفمان باشد و هر کاری که برای رسیدن به آن می کنیم برایمان لذت بخش باشد . سخت ولی لذت بخش ... و اینجاست که زندگی مفهوم دیگری از خود نشان می دهد . قرار نیست همه ی ما مثل هم زندگی کنیم . تفاوت ها زمانی ظاهر می شوند که همه در نقش اصلی خودمان باشیم .

    هدف ...
            هدف ...
                    هدف ...                                                                                                                                                                                          
    آخرین ویرایش: سه شنبه 25 آذر 1393 02:40 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2